تبليغاتX
آرزو

آرزویی نو

دوشنبه 24 تیر1387
این روزها....

روزهایی نو...

پر از احساسات نو...

مشغولیات ذهنی قشنگ و نو...

... و خلاصه زندگی نو

و شاید آرزویی نو...

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:10  توسط آرزو خانوم  | 

روز زمستانی

یکشنبه 16 دی1386

امروز روز كسل‌كننده‌اي بود.

مي‌خواستم خيلي کارا انجام بدم٬ ولی اصلا حوصله نداشتم.

با اینکه خودم متولد زمستونم ولی از سرما متنفرم. روزاي سرد انگار دچار يه رخوت خاصی مي‌شم. به قول معروف، دست و دلم به هیچ كاري نمي‌ره! این هواي گرفته و خاکستری٬ منو دچار  depressionمي‌كنه.امروز هم دقیقاً از همين روزا بود. بي هیچ دلیل خاصی حالم گرفته بود! فقط نمي‌دونم با این وضعيتم، چطور يه زمانی مي‌خواستم برم سوئد زندگی کنم! ؟!

تنها كار مفيدي كه امروز کردم این بود كه به كم انگلیسی خوندم. البته فقط يه كم!

به دو تا از همکلاسیای دوران دانشجوییم هم زنگ زدم. همین!

آهان راستی از دیشب بگم. شب خوبی بود. از محیط این كافي‌شاپ جدید الكشف!، خيلي خوشم اومد.

تقریبا همه چیز چوبی بود. يه جورايي محيطش عارفانه بود. مجسمه‌هاي چوبی يا سفالی با طرحهای زيبا و يه عالمه کتابای فلسفی. يه بوي مطبوع و خاصی هم فضا را پر كرده بود كه به آدم آرامش مي‌داد.

من hot chocolate خوردم با يه عالمه كيك شكلاتي! بعدشم به نوشیدنی خاص yogic drink كه با شیر و چند نوع ادویه خاص درست شده بود و طعم نسبتا تلخی داشت.

این دوستم كه باهاش رفته بودم بیرون، دختر جالبيه. همه زندگیش در درس و يوگا خلاصه مي‌شه. كلي در مورد karma و paradox و ... حرف زديم. تازه منو تشویق كرد كه برم يوگا. راستش هنوز تصمیم قطعی نگرفتم ولی خودمم خيلي وقته تو فکرشم كه يوگا كار کنم. as soon as !

راستی یادم رفت بگم فال حافظ هم گرفتیم!

 

بی ربط:

من خيلي اين آهنگ "Come Mr. DJ" از Rihanna را دوست دارم. امروز كلي دنبالش گشتم ولي لينكي براي  Downloadپيدا نكردم.

 

ديگه آخر وقته، بايد به يكي از دوستام كه هم‌نام خودمه! زنگ بزنم و بعدشم برم خونه.

احتمالا امشب با مامان بابا بايد برم مهموني٬ خونه دوستشون.

تا فردا...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:17  توسط آرزو خانوم  | 

یادداشت اول

شنبه 15 دی1386

امروز صبح مثل همه روزاي كاري ديگه ،ساعت 6:15 بيدار شدم و يه صبحانه كوچولو خوردم و به سرعت خودم را سر خيابون رسوندم، آخه فكر كردم ديرم شده ولي تا رسيدم راننده هم رسيد و سوار سرويس شدم.

امروز از اون روزايي بود كه اصلا حوصله حرف زدن با اين همكار بسيجيمو نداشتم، به خاطر همين تا سوار سرويس شدم MP3 player  را از تو كيفم در آوردم و در حاليكه به ‌اهنگ زيباي Shakira & Beyonce گوش مي‌كردم خوابيدم و توي كارخونه بيدار شدم. چقدر اين آهنگ به من انرژي مي‌ده...

امروز توي كارخونه كار خاصي ندارم.

اول  Connect شدم و فايلي را كه قرار بود چند وقت پيش براي يكي از دوستان همكارم بفرستم و فونتاش خراب شده بود، آماده كردم. چقدر كار كردن با اين ياهو ميل جديد٬ با اينترنت ٬Dial up اونم با سرعت پايين سخته! بعد از ده بار  attach كردن صفحه Load نمي شد. منم عصبانی شدم و با ياهو ميل كلاسيك خودمون راحت و آسوده! فايلم را فرستادم. البته هرچي بعدش به اين دوست عزيز زنگ زدم كه بگم براش فايل را فرستادم گوشيشون خاموش بود!

بعدشم فايل پايان‌نامه دوستم نجمه٬ را براش ميل كردم كه ظاهرا كامپيوترش فونت‌ فارسي نداشت و بايد با كلي دردسر يه جور ديگه سي دي را به‌دستش برسونم. 

يه سري Search  هم در مورد Hemorrhagic bowel syndrome بازم يراي يكي دیگه از همكارام انجام دادم.

بالاخره اين دانشگاه تهران هم رشته‌هاي تخصص را اعلام كرد. هنوز تصميم قطعي نگرفتم كه امسال امتحان Ph.D بدم يا نه! آخه امسال براي رشته‌اي كه من مي‌خوام پذيرش دانشجو نداره!!

بعدشم يه كافي‌ميكس خوشمزه واسه خودم درست كردم.

مريم خانوم هم زنگ زد و گفت كه عكساي نمايشگاه آماده است. آدرس گرفتم يه روز برم عكسا را بگيرم. تازه فهميدم آقاي مدير عاملشون كه فاميليش با من يكي بود همشهري منم هست و ديگه مطمئن شدم فاميليم. خيلي دلم مي‌خواد ببينمش! شايد 5شنبه برم دفترشون...

به دكترم هم زنگ زدم و يه وقت واسه 4شنبه عصر گرفتم.

ديگه اينكه آقاي مدير بهم زنگ زد و يكسري كار فوري خواست كه انجام دادم. يه نمايشگاه توي كيش در پيش داريم كه اميدوارم آقاي مدير قبول كنه شركت كنيم. هم كاره هم تفريح ديگه!

آخ كه چقدر دلم هواي يه مسافرت درست و حسابی كرده.

يه شركتي كه مديرش از آشناهاست، ازم خواسته كه يه نيروي كار بهشون معرفي كنم، منم امروز به حساب آشنايي٬ سنگ تموم براشون گذاشتم و به هر كس مي‌شناختم زنگ زدم٬ ولي نتونستم براشون كسيو پيدا كنم.

سر همين مساله با يكي از همكلاسياي دوران دانشگاهم حرف مي‌زدم که ظاهرا تازه رفته سر كار. وقتي فهميدم چقدر قراره حقوق بگيره سرم سوت كشيد. ديگه مصمم شدم كه حتما سر 1 سال( يعني دو ماه ديگه) با آقاي مدير در مورد افزايش حقوقم صحبت كنم!!

ديگه ديگه... آهان، امروز عصر قرار گذاشتم با يكي از دوستام برم يه كافي‌شاپي كه تازه دوستم كشف كرده و خيلي از محيطش تعريف مي‌كنه. برم ببينم چطوريه٬ بعد براتون تعريف مي‌كنم!

خوب براي يادداشت اول خيلي زياد شد. فعلا باي.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:22  توسط آرزو خانوم  | 

سلام

شنبه 15 دی1386
سلام. من آرزو هستم.

این اولین وبلاگ من نیست ولی در واقع اولین جاییه که قراره یادداشتهای روزانه ام را بنویسم.

به وبلاگ من خوش آمدید.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:21  توسط آرزو خانوم  |